معرفی فلاسفه ميشل فوكو

بوک شهر

1403/1/18

2 بازدید

9085903454

ميشل فوكو

1984- 1926 ¡ فرانسوي

ميشل فوكو چهره‌اي برجسته در ساختارگرايي و پساساختارگرايي بود؛ او تركيب منحصربه‌فرد خود را از فلسفه، روان‌شناسي و تاريخ ايجاد كرد تا راه‌هاي اِعمال قدرت را در جامعه تحليل كند.

والدین میشل هر دو عقبه‌ی پزشکی داشتند. پدرش پل آندره در پواتیه در غرب فرانسه جراح بود؛ و مادرش آن دختر یک جراح بود و خودش نیز دوست داشت پزشک شود اما در آن زمان این امکان برای زنان وجود نداشت. انتظار می‌رفت که فرزندان خانواده این سنت را ادامه دهند. اما این اتفاق نیفتاد. فرزند اول این زوج، دختری به نام فرانسین بود که به دلیل دختر بودن نمی‌توانست حرفه‌ی پزشکی را انتخاب کند؛ فرزند دوم با نام پل میشل در سال ۱۹۲۶ متولد شد اما علیه این سنت شورید؛ و تنها کوچک‌ترین فرزند خانواده به نام دنیس به سراغ حرفه‌ی پزشکی رفت. پل میشل فکر می‌کرد که توسط فضای محافظه‌کار، سنتی و کاتولیک خانواده سرکوب شده است. یکی از سنت‌های این خانواده این بود که نام پسر اول را پل می‌گذاشتند؛ او از این نام متنفر بود و زمانی که مدرسه را تمام کرد، اصرار داشت که فقط با نام میشل شناخته شود.

جوان شورشی

میشل جوانی شورشی بود. او ارزش‌های طبقه‌ی متوسط والدین خود را (به خصوص آن‌چه قلدری پدرش می‌پنداشت)، نمی‌پذیرفت. در سال ۱۹۳۰، دو سال زودتر از بقیه‌ی بچه‌ها، به یک مدرسه‌ی محلی فرستاده شد و تا زمان اشغال فرانسه توسط آلمان در سال 1940، در آن‌جا ماند. پس از آن، مادرش او را به مدرسه‌ای کاتولیک در پواتیه منتقل کرد. در آنجا استعدادی ذاتی در فلسفه از خود نشان داد و تصمیم گرفت خلاف آرزوهای والدینش عمل کند و به جای آن که جراح شود، حرفه‌ای دانشگاهی برای خودش دست و پا کند.

پس از پایان جنگ در سال ۱۹۴۵، پواتیه را به مقصد پاریس ترک کرد و در آن‌جا به مطالعه برای امتحان ورودی اِکول نرمال سوپریور پرداخت. معلم او ژان ایپولیت اندیشه‌ی هگلیِ «اهمیت تاریخ در مطالعه‌ی فلسفه» را در این دوران به فوکو آموخت، رقابت برای قبولی، جدی بود ولی فوکو جزء پذیرفته‌شدگان با رتبه‌ی بالا بود و در پاییز سال ۱۹۴۶ تحصیل در اکول نرمال سوپریور را شروع کرد. او به تحصیل فلسفه زیر نظر فیلسوف اگزیستانسیالیست، موریس مرلوپونتی، پرداخت و پس از آن مدتی نیز زیر نظر لویی آلتوسر درس خواند. آلتوسر او را تشویق کرد تا فلسفه را از نقطه نظری مارکسیستی ببیند و حتی ترغیبش کرد به حزب کمونیست بپیوندد. همچنین در کلاس‌های روان‌شناسی دانشگاه پاریس نام‌نویسی کرد و در یک سال (۱۹۴۹)، هم در رشته‌ی روان‌شناسی فارغ‌التحصیل شد. و هم دیپلم عالی فارغ‌التحصیلی در رشته‌ی فلسفه دریافت کرد.

فوکو در اکول نرمال سوپریور عملکرد درسی خوبی داشت ولی چندان خوشحال به نظر نمی‌رسید. او فردی تنها بود و بخش اعظم وقتش را به مطالعه و تحقیق می‌گذراند.

دوره‌ی خودشناسی

فوکو دوره‌هایی از افسردگی (شامل مواردی از خودزنی و حتی بنا به گفته‌ها یک مورد اقدام به خودکشی) را تجربه کرد. دانش‌آموزان هم‌دوره‌ی او این اتفاقات را ناشی از علاقه‌ی افراطی و ناسالم او به چیزهای ترسناک می‌پنداشتند. اما از نظر خودش، در حال گذراندن دوره‌ای از خودشناسی بود تا بتواند همجنسگرایی، و علاقه‌اش به سادومازوخیسم و هیجانات ناشی از مصرف تفریحی مواد و روابط جنسی تفننی را بپذیرد.

حرفه‌ی تدریس فوکو در اکول نرمال سوپریور به عنوان مدرس روان‌شناسی شروع شد اما در اوایل دهه‌ی ۱۹۵۰ مشاغل آموزشی دیگری را نیز در پاریس قبول کرد. او به روان‌شناسی مشغول بود اما آثار ادبی با موضوعات روابط جنسی، خشونت و جنون را نیز مطالعه می‌کرد. در این دوران، با آهنگساز آوانگارد ژان باراکه وارد رابطه شد. باراکه در ابتدا مثل او به رفتارهای خشونت‌آمیز جنسی و سوء‌مصرف مواد تمایل داشت، اما بعدها افراط فوکو در این امور را نوعی جنون دانست و در سال ۱۹۵۶ از او جدا شد. در سال 1955، اکول نرمال سوپریور را ترک کرد و به مدت سه سال به تدریس در دانشگاه اوپسالایِ سوئد پرداخت. سپس یک سال را به عنوان رایزن فرهنگی در لهستان و یک سال دیگر را در «مؤسسه‌ی (فرهنگ) فرانسوی» در‌هامبورگ گذراند.

در سال ۱۹۶۰ به فرانسه بازگشت و رساله‌ی دکترایش را با نام «جنون و دیوانگی» به پایان رساند. این اثر در سال ۱۹۶۴ با عنوان «جنون و تمدن: تاریخ جنون در عصر خرد» (در فارسی با عنوان «تاریخ جنون») منتشر شد. این متن، آغازگر پروژه‌ی عظیم فوکو در واکاوی فرهنگ پسارنسانسی غرب با هدف عیان‌سازی تناقض‌ها، بی‌ثباتی‌ها و شکاف‌های آن بود. در «تاریخ جنون» او توجه خود را به روان‌پزشکی معطوف کرد و در آثار بعدی‌اش به سراغ علوم انسانی، پزشکی، نظام کیفری و علم روابط جنسی رفت. در تمامی این آثار، هدفش نشان دادن این مسأله بود که دولت چگونه قدرت را در تمامی سطوح جامعه اِعمال می‌کند. او می‌گوید: «قدرت همه‌جا هست و از همه جا می‌آید».

در پاییز سال ۱۹۶۰، شروع به تدریس روان‌شناسی در دانشگاه کلرمون - فران کرد که در آنجا با دانشجویی به نام دنیل دفر که فعالی مارکسیست بود، آشنا شد و عشقی مادام‌العمر میانشان شکل گرفت. زمانی که رئیس دپارتمان فلسفه شد و از جایگاه خود (سوء) استفاده کرد تا به دفر شغلی بدهد، این رابطه جنبه‌ای ناخوشایند پیدا کرد.

دفر در سال ۱۹۶۴ برای انجام خدمت سربازی به تونس رفت و دو سال بعد، فوکو نیز رئیس گروه فلسفه در دانشگاه آن‌جا شد. او و دفر فعالانی چپ‌گرا بودند اما فوکو در ابتدای شورش‌های مدنی پاریس در مِی ‌۱۹۶۸ در تونس سکونت داشت و نتوانست در زمان داغ بودن اعتراضات، در آن‌ها شرکت کند.

اعتبار بین‌المللی

در سال ۱۹۶۶، انتشار «نظم اشیا» - یا همان «دیرینه‌شناسی علوم انسانی» از نظر فوکو- شهرتش را تضمین کرد. از او دعوت شد تا در راه‌اندازی دپارتمان فلسفه در مرکز تجربی ونسان مشارکت کند. این دپارتمان از زمان افتتاحش در سال ۱۹۶۹، اعتراضات دانشجویی سال قبل را ادامه داد که حتی چندبار به درگیری با پلیس منجر شد. فوکو با تشویق دفر، عمده‌ی کارکنان دپارتمان خود را از مبارزان چپ‌گرا انتخاب کرد و تعصب مارکسیستی در مفاد درسی، باعث شد تا مقامات مدارک فارغ‌التحصیلان آن را به رسمیت نشناسند.

درس گفتارها و مسافرت‌ها

سپس به عنوان عضو کولِژ دو فرانس انتخاب شد و اولین سخنرانی خود را (از دوازده درس گفتار سالانه‌ای که از او انتظار می‌رفت) در دسامبر سال ۱۹۷۰ ارایه داد. این درس گفتارها به برنامه‌ی ثابتی در تقویم روشنفکری پاریس تبدیل شد و فوکو تا پایان عمر به ارایه‌ی آن‌ها ادامه داد. او به طور گسترده به سفر و ارایه‌ی سخنرانی پرداخت و سمت‌هایی را نیز به عنوان استاد مدعو بر عهده گرفت. او این فرصت را پیدا کرد تا بر نوشتن و فعالیت‌های مبارزاتی‌اش در زمینه‌های مختلف (به خصوص در زمینه‌ي حقوق انسانی و سوء‌استفاده از قدرت) متمرکز شود.

در جریان یکی از همین فعالیت‌ها در حمایت از زندانیان سیاسی، به یک جنبش اصلاح زندان‌ها پیوست که نتیجه‌ی آن، کتاب «مراقبت و تنبیه» (۱۹۷۵) بود. در این کتاب، با همان روش تحلیل تاریخی که برای بررسی مؤسسات پزشکی و روان‌پزشکی به کار برده بود، به بررسی نظام کیفری پرداخت.

تاریخِ جنسیت

از آن پس، فعالیت سیاسی فوکو کاهش یافت و مدتی به عنوان روزنامه‌نگار به پوشش خبری انقلاب ایران (۱۹۷۹ - ۱۹۷۸) برای یک روزنامه پرداخت اما دوباره به ارایه‌ی درس گفتارها و نویسندگی بازگشت. پروژه‌ی مهم بعدی‌اش، اثر حجیم «تاریخ جنسیت» (۱۹۸۴ - ۱۹۷۶) بود که او را تا آخر عمر مشغول کرد. فوکو زمان زیادی را در آمریکا گذراند. احتمالاً در آن‌جا بود که به ویروس اچ‌‌آی‌وی آلوده شد و در سال ۱۹۸۴ بیماری ایدز گرفت. فوکو یکی از اولین اروپایی‌هایی بود که به این بیماری مبتلا شد (تنها سه سال از کشف ایدز در نیویورک می‌گذشت) و در نتیجه، علایمش را دیر تشخیص دادند.

او در ژوئن ۱۹۸۴ به بیمارستان منتقل شد و در عرض دو هفته درگذشت. این اتفاق کنایه‌آمیز است: فوکو بر اثر ایدز مُرد که ظهورش باعث تقویت افکار علیه همجنس‌گرایی شد؛ و این در حالی بود که او داشت مطالعه‌اش را دقیقاً درباره‌ی همین طرز برخوردها تکمیل می‌کرد.

Star Rating Star Rating Star Rating Star Rating Star Rating

دیدگاه خود را بنویسید